ابرم، همه اما به چمن رو کرده
-
اندازه متن
+
ابرم، همه اما به چمن رو کرده
شمعم، همه جان خویش اما خورده
از غیرم امید چه می باید داشت
چون من همه از خویشتنم آزرده.
ابرم، همه اما به چمن رو کرده
شمعم، همه جان خویش اما خورده
از غیرم امید چه می باید داشت
چون من همه از خویشتنم آزرده.
گفتم شب دوش ، گفت طوفان که گسست گفتم آن مرغ. گفت بر بام نشست.
گفتم…
بیدار نشستهام که او باز آید ز اهواز برآید ار ز شیراز آید
من میشکنم شب…

