بس گفتم و حرف تو نیامد به لبم
-
اندازه متن
+
بس گفتم و حرف تو نیامد به لبم
از گفتن خود لاجرم اندر تعبم
تو لیک نگفتی به چه روزی آیی
من نیز نگفتم به چه بگذشت شبم
بس گفتم و حرف تو نیامد به لبم
از گفتن خود لاجرم اندر تعبم
تو لیک نگفتی به چه روزی آیی
من نیز نگفتم به چه بگذشت شبم
آبم دل هیچ آتش، خاموش نکرد جامم کس را خراب و مدهوش نکرد
افسوس که هر…
گفتی که بپوی! دل بپویید بسی از حکم توسر چگونه پیچید کسی؟
هم اینک می پوید…

