گوی از من کس هیچ نه نامی ببرد
-
اندازه متن
+
گوی از من کس هیچ نه نامی ببرد
یا با من راه برخلافی سپرد
من کوهم و دامن به در انداخته ام
هر جانوری به دامنم می گذرد
گوی از من کس هیچ نه نامی ببرد
یا با من راه برخلافی سپرد
من کوهم و دامن به در انداخته ام
هر جانوری به دامنم می گذرد
ماه میتابد، رود است آرام، بر سر شاخة «اوجا»، «تیرنگ» دم بیاویخته، در خواب فرورفته، ولی در «آیش» کار شب…
آتش زدهام، مرا نمیگیرد خواب، دریا صفتم، زمن نمی کاهد آب،
خاک در دوستم، گرم باد…

