سوگند همی خورد پریر آن ساقی (1895)
-
اندازه متن
+
سوگند همی خورد پریر آن ساقی
میگفت به حق صحبت مشتاقی
گر باده دهم به شهری و آفاقی
عقلی نگذارم به جهان من باقی
سوگند همی خورد پریر آن ساقی
میگفت به حق صحبت مشتاقی
گر باده دهم به شهری و آفاقی
عقلی نگذارم به جهان من باقی
ز اول بامداد سرمستی ور نه دستار کژ چرا بستی
سخت مستست چشم تو امروز دوش…
امشب منم و طواف کاشانهٔ دوست میگردم تا بصبح در خانهٔ دوست
زیرا که بهر صبوح…

