چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی (1830)
-
اندازه متن
+
چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
گر دلبندی هزار خون کردستی
از پای درآمد دل و دل پای نداشت
از دست کسی که او ندارد رستی
چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
گر دلبندی هزار خون کردستی
از پای درآمد دل و دل پای نداشت
از دست کسی که او ندارد رستی
ای دوست که دل ز دوست برداشتهای نیکوست که دل ز دوست برداشتهای
دشمن چو شنیده…
مرحبا ای پرده تو آن پردهای کز جهان جان نشان آوردهای
برگذر از گوش و بر…

