چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی (1830)
-
اندازه متن
+
چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
گر دلبندی هزار خون کردستی
از پای درآمد دل و دل پای نداشت
از دست کسی که او ندارد رستی
چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
گر دلبندی هزار خون کردستی
از پای درآمد دل و دل پای نداشت
از دست کسی که او ندارد رستی
سر مستان را ز محتسب ترسانند شد محتسب مست همه میدانند
این مردم شهر ما اگر…

