آکادمی پلیکان

چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی (1830)

- اندازه متن +

چشم تو بهر غمزه بسوزد مستی
گر دلبندی هزار خون کردستی

از پای درآمد دل و دل پای نداشت
از دست کسی که او ندارد رستی

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×