آن خوش باشد که صاحب تمییزی (1655)
-
اندازه متن
+
آن خوش باشد که صاحب تمییزی
بیآنکه بگویند و بگوید چیزی
بیگفت و تقاضا برسد مهمانرا
تروندهٔ خوش ز صاحب پالیزی
آن خوش باشد که صاحب تمییزی
بیآنکه بگویند و بگوید چیزی
بیگفت و تقاضا برسد مهمانرا
تروندهٔ خوش ز صاحب پالیزی
هم مستم و هم بادهٔ مستان توام هم آفتِ جانِ زیردستان توام
چون نیست شدم کنون…
بر گردن ما بهانهای خواهی بستن وز دام و دوال ما نخواهی رستن
بالا نگران شدی…

