با دل گفتم اگر بود جای سخن (1433)
-
اندازه متن
+
با دل گفتم اگر بود جای سخن
با دوست غمم بگو در اثنای سخن
دل گفت به گاه وصل با یار مرا
نبود ز نظاره هیچ پروای سخن
با دل گفتم اگر بود جای سخن
با دوست غمم بگو در اثنای سخن
دل گفت به گاه وصل با یار مرا
نبود ز نظاره هیچ پروای سخن
عشقست که کیمیای شرقست در او ابریست که صد هزار برقست در او
در باطن من…
ای درآورده جهانی را ز پای بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای
چیست نی…

