خائیدن آن لب که چشیدی شکرش (1032)
-
اندازه متن
+
خائیدن آن لب که چشیدی شکرش
مالیدن دستی که کشیدی بسرش
نگذارد آنکه او به جان و جگرش
آب حیوان همی رسد از اثرش
خائیدن آن لب که چشیدی شکرش
مالیدن دستی که کشیدی بسرش
نگذارد آنکه او به جان و جگرش
آب حیوان همی رسد از اثرش
ای از تو برون ز خانهها جای دلم وی تلخی رنجهات حلوای دلم
ما را ز…
ای آنک تو شاه مطربانی زان دلبرکش بگو که دانی
خواهم که دو عشر ای خوش…

