آکادمی پلیکان

سیر گشتم ز نازهای خسان (2101)

- اندازه متن +

سیر گشتم ز نازهای خسان
کم زنم من چو روغن به لسان

بعد از این شهد را نهان دارم
تا نیفتند اندر او مگسان

خویش را بعد از این چنان دزدم
که نیابند مر مرا عسسان

هر زمان جانب دگر تازم
بی‌رفیقان و صاحبان و کسان

ای خدا در تو چون گریخته‌ام
این چنین قوم را به من مرسان

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×