آکادمی پلیکان

گر تنگ بدی این سینه من (2096)

- اندازه متن +

گر تنگ بدی این سینه من
روشن نشدی آیینه من

ای خار گلی از روضه من
دوزخ تبشی از کینه من

خورشید جهان دارد اثری
از کر و فر دوشینه من

آن کوه احد پشمین شده‌ست
از رشک من و پشمینه من

چون جوز کهن اشکسته شوی
گر نوش کنی لوزینه من

از بهر دل این شیشه دلان
باشد بر که در چینه من

از بهر چنین جمعیت جان
هر روز بود آدینه من

تا تازه شود پژمرده من
تا مرد شود عنینه من

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×