تا به جان مست عشق آن یارم (1756)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۲۸
-
اندازه متن
+
تا به جان مست عشق آن یارم
سردهٔ بادههای انوارم
هر دمی گر نه جان نو دهدم
ای دل از جان خویش بیزارم
گرد آن مه چو چرخ میگردم
پس دگر چیست در زمین کارم
بر سر کارگاه خوبی بود
سوزنش کردهست چون تارم
سوزنم چنگ شد از او در تار
تا به آواز زیر میزارم
تا من این کارگاه عالم را
کو حجاب حقست بردارم
تا بسوزم حجاب غفلت و خواب
ز آتش چشمهای بیدارم
تا بیابم ز شمس تبریزی
صحّت این ضمیر بیمارم
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
هر دم دل جمع را برنجاند یار (923)
هر دم دل جمع را برنجاند یار مانندهٔ چرخیان بگرداند یار
یکدم همه را براند از…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
