پرنده فقط یک پرنده بود
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۳/۰۷/۱۲
-
اندازه متن
+
پرنده گفت : ( چه بویی ، چه آفتابی ، آه
بهار آمده است
و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت. )
پرنده از لب ایوان
پرید ، مثل پیامی پرید و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدم ها را نمی شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ های خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد
پرنده ، آه ، فقط یک پرنده بود
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد پشت شیشه برف میبارد
در سکوت سینهام دستی دانهٔ اندوه میکارد
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
فروغ فرخزاد 
