افتادم از چشم و به دامان شدمش
-
اندازه متن
+
افتادم از چشم و به دامان شدمش
آورد نظر سوی گریبان شدمش
من سیل سرشکم که چومی خواست رود
چون طره ی گیسوش پریشان شدمش
افتادم از چشم و به دامان شدمش
آورد نظر سوی گریبان شدمش
من سیل سرشکم که چومی خواست رود
چون طره ی گیسوش پریشان شدمش
گفتم دلم از دو چشم مست تو شکست. گفتا شکند هرچه به ره بیند مست.
گفتم…
میخندم از گریهی سنگین چو صدف خواهی برجام دارم و خواهی به اسف
از خنده مرا…

