خواهم به هزار عیب در پیوندم
-
اندازه متن
+
خواهم به هزار عیب در پیوندم
هر طعن ز بیگانه به دل بپسندم
جامی که دهد غیرم از کف بدهم
زهری که رسد از توبه جان بربندم
خواهم به هزار عیب در پیوندم
هر طعن ز بیگانه به دل بپسندم
جامی که دهد غیرم از کف بدهم
زهری که رسد از توبه جان بربندم
خون میخوری، این نه کامرانیست ترا جان میکنی، این نه زندگانیست ترا
ننهاد زمانه با تو…
مهتاب شبی بود و سرود دف و نی کافتادم آن مهوش را اندر پی
زین حال…

