گفتم نفسم رفت و نماندم نفسي
-
اندازه متن
+
گفتم نفسم رفت و نماندم نفسي
گفتا بودت به دل مگرملتمسي؟
گفتم دل من برد لب لعل تو گفت:
دلها برد از دور نوای جرسي
گفتم نفسم رفت و نماندم نفسي
گفتا بودت به دل مگرملتمسي؟
گفتم دل من برد لب لعل تو گفت:
دلها برد از دور نوای جرسي
از گوشه ی طاق خانهام شمع خموش در گوشم قصهایش بود از شب دوش
او قصهی…
گاویست زمانه تیز شاخش بر سر پتیاره سگیست عمر از سوی دگر،
آزاده چه می کند…

