گفتم همهام هوای تو. گفت بیا
-
اندازه متن
+
گفتم همهام هوای تو. گفت بیا
گفتم ولی از جفای تو. گفت بیا
گفتم نه به جز آمدنم رای بود
اما نرسم به پای تو. گفت بیا
گفتم همهام هوای تو. گفت بیا
گفتم ولی از جفای تو. گفت بیا
گفتم نه به جز آمدنم رای بود
اما نرسم به پای تو. گفت بیا
گفتم: اگر آفتاب بردارد سر. گفت: آندم، تیره شب درآید به سحر
گفتم: چو چنین است…
دیریست نعره میکشد از بیشهی خموش کککی که مانده گم. از چشم ها نهفته پری وار زندان بر او شده…

