گفتی ز چه بر دلت غباری گیرد
-
اندازه متن
+
گفتی ز چه بر دلت غباری گیرد
یا آنکه نه جزمن او نگاری گیرد
من نیز در این حرفم، اما افسوس
دل نیست که فرمان به قراری گیرد
گفتی ز چه بر دلت غباری گیرد
یا آنکه نه جزمن او نگاری گیرد
من نیز در این حرفم، اما افسوس
دل نیست که فرمان به قراری گیرد
آتش زدهام، مرا نمیگیرد خواب، دریا صفتم، زمن نمی کاهد آب،
خاک در دوستم، گرم باد…
مارا چه که در فرنگ چون ساختهاند فواره هیون و پل نگون ساختهاند؛
زآن خیل درندگان…

