پنجرهی قطاری – پیرمرد
-
اندازه متن
+
پنجرهی قطاری
که در آن زنی زیبا نشسته است
مرا فرو میمکد
در ایستگاه بعد
پیرمردی از قطار پیاده خواهد شد
پنجرهی قطاری
که در آن زنی زیبا نشسته است
مرا فرو میمکد
در ایستگاه بعد
پیرمردی از قطار پیاده خواهد شد
از شب فقط موی تُو رو یادمه از لا به لاش تُو رو نگا میکردم تا پلکای سنگینتو…
رادیو میگوید: «ابری در آسمان نیست و برفی که میبینید معلوم نیست از کجا میآید» میخوابم و بیدار میشوم زندگی…

