پنجرهی قطاری – پیرمرد
-
اندازه متن
+
پنجرهی قطاری
که در آن زنی زیبا نشسته است
مرا فرو میمکد
در ایستگاه بعد
پیرمردی از قطار پیاده خواهد شد
پنجرهی قطاری
که در آن زنی زیبا نشسته است
مرا فرو میمکد
در ایستگاه بعد
پیرمردی از قطار پیاده خواهد شد
آهای پلنگ تیرباران شده! این خون سیاه که از لکههای تنت بیرون میریزد آیا نفت نیست؟
میبوسمت و دهانت کلاهِ شعبدهبازیِ من است هر بار گُلی خرگوشی شعری اسلحهای از آن بیرون میکشم میبوسمت و تختخوابمان…

