برخیز و مخور غم جهان گذران (138)
-
اندازه متن
+
برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت بتو خود نیامدی از دگران
برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت بتو خود نیامدی از دگران
می لعل مذاب است و صراحی کان است جسم است پیاله و شرابش جان است
…
گر آمدنم به خود بُدی، نآمدمی ور نیز شدن به من بُدی، کی شدمی؟
بِه…

