گر دست دهد ز مغز گندم، نانی (175)
-
اندازه متن
+
گر دست دهد ز مغز گندم، نانی
وز مِی دو منی ز گوسفندی، رانی
با لالهرخی و گوشهٔ بستانی
عیشی بود آن، نه حد هر سلطانی
گر دست دهد ز مغز گندم، نانی
وز مِی دو منی ز گوسفندی، رانی
با لالهرخی و گوشهٔ بستانی
عیشی بود آن، نه حد هر سلطانی
یک چند به کودکی به استاد شدیم یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان…
مرغی دیدم نشسته بر باره طوس در پیش نهاده کله کیکاووس
با کله همیگفت که…

