شاعران قدیم

7787 مطلب
پادشاهی اورمزدشاهنامهپادشاهی بهرام اورمزدپادشاهی بهرام نوزده سال بودپادشاهی بهرام بهرامیانپادشاهی نرسی بهرامپادشاهی اورمزد نرسیپادشاهی شاپور ذوالاکتافپادشاهی اردشیر نکوکارپادشاهی شاپور سومپادشاهی بهرام شاپورپادشاهی یزدگرد بزه گرپادشاهی بهرام گورپادشاهی یزدگرد هجده سال بودپادشاهی قباد چهل وسه سال بودپادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بودپادشاهی هرمزد دوازده سال بودپادشاهی خسروپرویزپادشاهی شیرویهپادشاهی اردشیر شیرویپادشاهی فرایینپادشاهی پوران دختپادشاهی آزرم دختمفرداتمواعظنامه، مصاحبه و یادداشتپادشاهی فرخ زاددیوان شمسغزلیاترباعیاشعار کوتاهمستدرکاتترجیعاتاشعار عاشقانهادبیات تعلیمیگزیده اشعاردفتر اولحکایتمثنویمثنوی معنویدفتر دومدفتر سومدفتر ششمدفتر چهارمدفتر پنجممثلثاتگلستانباب اولباب دومباب سومباب چهارمباب پنجمباب ششمباب هفتمباب هشتمبیوگرافیرسائل نثرفیه ما فیهاشعار فلسفیترانه‌ها (به روایت هدایت)نوروزنامهاشعار منتسبقطعهقصیدهپادشاهی یزدگردمجالس پنجگانهمجالس سبعههمه

در گرگ نگه مکن که بزغاله برد (26)

در گرگ نگه مکن که بزغاله برد
یک روز ببینی که پلنگش بدرد

بشنو که من نصیحت پیران شنیده‌ام (27)

بشنو که من نصیحت پیران شنیده‌ام
پیش از تو خلق بوده و بعد از تو بوده‌اند

مرغ جایی رود که چینه بود (28)

مرغ جایی رود که چینه بود
نه به جایی رود که چی نبود

خورشید که بر جامهٔ درویش افتد (29)

خورشید که بر جامهٔ درویش افتد
از بخت نگونش ابر در پیش افتد

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد (30)

تواضع گرچه محبوبست و فضل بیکران دارد
نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد (31)

نه هر بیرون که بپسندی درونش همچنان باشد
بسا حلوای صابونی که زهرش در میان باشد

سگ هم از کوچکی پلید بود (32)

سگ هم از کوچکی پلید بود
اصل ناپاک از او پدید بود

شادمانی مکن که دشمن مرد (33)

شادمانی مکن که دشمن مرد
تو هم از مرگ جان نخواهی برد

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود (34)

گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود
مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود

هر که دندان به خویشتن بنهاد (35)

هر که دندان به خویشتن بنهاد
خیر دیگر به کس نخواهد داد