من بندهٔ یاری که ملالش نبود (827)
-
اندازه متن
+
من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود
من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود
ای خواجه به خواب درنبینی ما را تا سال دگر دگر نبینی ما را
ای شب…
ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست

