آکادمی پلیکان

روز باران است و ما جو می کنیم (1672)

- اندازه متن +

روز باران است و ما جو می کنیم
بر امید وصل دستی می زنیم

ابرها آبستن از دریای عشق
ما ز ابر عشق هم آبستنیم

تو مگو مطرب نیم دستی بزن
تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم

روشن است آن خانه گویی آن کیست
ما غلام خانه‌های روشنیم

ما حجاب آب حیوان خودیم
بر سر آن آب ما چون روغنیم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×