آمد آمد آنکه نرفت او هرگز (926)
-
اندازه متن
+
آمد آمد آنکه نرفت او هرگز
بیرون نبد آن آب از این جو هرگز
او نافهٔ مشک و ما همه بوی وئیم
از نافه شنیدهای جدا بو هرگز
آمد آمد آنکه نرفت او هرگز
بیرون نبد آن آب از این جو هرگز
او نافهٔ مشک و ما همه بوی وئیم
از نافه شنیدهای جدا بو هرگز
مهتاب برآمد کلک از گور برآمد وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد
آنک از قلمش موسی…
شب گشت و خبر نیست مرا از شب و روز روز است شبم ز روی آن روز افروز
…

