آن بنده آواره بازآمد و بازآمد (614)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۸/۲۷
-
اندازه متن
+
آن بنده آواره بازآمد و بازآمد
چون شمع به پیش تو در سوز و گداز آمد
چون عبهر و قند ای جان در روش بخند ای جان
در را بمبند ای جان زیرا به نیاز آمد
ور زانک ببندی در بر حکم تو بنهد سر
بر بنده نیاز آمد شه را همه ناز آمد
هر شمع گدازیده شد روشنی دیده
کان را که گداز آمد او محرم راز آمد
زهراب ز دست وی گر فرق کنم از می
پس در ره جان جانم والله به مجاز آمد
آب حیوانش را حیوان ز کجا نوشد
کی بیند رویش را چشمی که فرازآمد
من ترک سفر کردم با یار شدم ساکن
وز مرگ شدم ایمن کان عمر دراز آمد
ای دل چو در این جویی پس آب چه میجویی
تا چند صلا گویی هنگام نماز آمد
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
قره العین منی ای جان بلی (2896)
قره العین منی ای جان بلی ماه بدری گرد ما گردان بلی
صد هزاران آفرین بر…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
