آکادمی پلیکان

آن لحظه که آن سرو روانم برسید (497)

- اندازه متن +

آن لحظه که آن سرو روانم برسید
تن زد تنم از شرم چو جانم برسید

او چونکه چنان بود چنانم برسید
من چونکه چنین نیم بدانم برسید

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×