آکادمی پلیکان

اگر عشقت به جای جان ندارم (1510)

- اندازه متن +

اگر عشقت به جای جان ندارم
به زلف کافرت ایمان ندارم

چو گفتی ننگ می داری ز عشقم
غم عشق تو را پنهان ندارم

تو می گفتی مکن در من نگاهی
که من خون‌ها کنم تاوان ندارم

من سرگشته چون فرمان نبردم
از آن بر نیک و بد فرمان ندارم

چو هر کس لطف می یابند از تو
من بیچاره آخر جان ندارم

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×