این گرمابه که خانهٔ دیوانست (213)
-
اندازه متن
+
این گرمابه که خانهٔ دیوانست
خلوتگه و آرامگه شیطانست
دروی پریی، پری رخی پنهانست
پس کفر یقین کمینگه ایمانست
این گرمابه که خانهٔ دیوانست
خلوتگه و آرامگه شیطانست
دروی پریی، پری رخی پنهانست
پس کفر یقین کمینگه ایمانست
معشوق شرابخوار و بیسامانست خونخواره و شوخ و شنگ و نافرمانست
کفر سر جعد آن صنم…
بر ظلمت شب خیمهٔ مهتاب زدی میخفت خرد بر رخ او آب زدی
دادی همه را…

