آکادمی پلیکان

ای بگفته در دلم اسرارها (177)

- اندازه متن +

ای بگفته در دلم اسرارها
وی برای بنده پخته کارها

ای خیالت غمگسار سینه‌ها
ای جمالت رونق گلزارها

ای عطای دست شادی بخش تو
دست این مسکین گرفته بارها

ای کف چون بحر گوهرداد تو
از کف پایم بکنده خارها

ای ببخشیده بسی سرها عوض
چون دهند از بهر تو دستارها

خود چه باشد هر دو عالم پیش تو
دانه افتاده از انبارها

آفتاب فضل عالم پرورت
کرده بر هر ذره‌ای ایثارها

چاره‌ای نبود جز از بیچارگی
گرچه حیله می‌کنیم و چاره‌ها

نورهای شمس تبریزی چو تافت
ایمنیم از دوزخ و از نارها

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×