آکادمی پلیکان

ای بی‌تو محال جان فزایی (2766)

- اندازه متن +

ای بی‌تو محال جان فزایی
وی در دل و جان ما کجایی

گر نیم شبی زنان و گویان
سرمست ز کوی ما درآیی

جان پیش کشیم و جان چه باشد
آخر نه تو جان جان مایی

در بام فلک درافتد آتش
گر بر سر بام خود برآیی

با روی تو کیست قرص خورشید
تا لاف زند ز روشنایی

هم چشمی و هم چراغ ما را
هم دفع بلا و هم بلایی

در دیده ناامید هر دم
ای دیده دل چه می‌نمایی

ای بلبل مست از فغانت
می‌آید بوی آشنایی

می‌نال که ناله مرهم آمد
بر زخم جراحت جدایی

تا کشف شود ز ناله تو
چیزی ز حقیقت خدایی

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×