آکادمی پلیکان

ای جان لطیف و ای جهانم (1568)

- اندازه متن +

ای جان لطیف و ای جهانم
از خواب گرانت برجهانم

بی‌شرم و حیا کنم تقاضا
دانی که غریم بی‌امانم

گر بر دل تو غبار بینم
از اشک خودش فرونشانم

ای گلبن جان برای مجلس
بگرفته امت که گل فشانم

یک بوسه بده که اندر این راه
من باج عقیق می ستانم

بسیار شب است کاندر این دشت
من از پی باج راهبانم

شب نعره زنم چو پاسبانان
چون طالب باج کاروانم

همخانه گریخت از نفیرم
همسایه گریست از فغانم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×