ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون (2067)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۱۶
-
اندازه متن
+
ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
خیرهٔ عشقت چو من، این فلکِ سرنگون
میدر و میدوز تو، میبر و میسوز تو
خون کن و میشوی تو، خون دلم را به خون
چونک ز تو خاستهست، هر کژ تو راست است
لیک بتا راست گو، نیست مقام جنون؟
دوش خیال نگار، بعدِ بسی انتظار
آمد و من در خمار، یا رب چون بود چون
خواست که پر واکُند، روی به صحرا کند
باز مرا میفریفت از سخن پرفسون
گفتم: “والله که نی، هیچ مساز این بنا
گر عجمی “رفت، نیست” ور عربی “لایکون”
در دل شب آمدی، نیک عجب آمدی
چون برِ ما آمدی نیست رهایی کنون
گفتا که بیا سماع در کار شدهاست (383)
گفتا که بیا سماع در کار شدهاست گفتم که برو که بنده بیمار شدهاست
گوشم بکشید…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
