آکادمی پلیکان

باز گو کان پاک‌باز شیرمرد (209-3)

- اندازه متن +

بخش ۲۰۹ – بقیهٔ ذکر آن مهمان مسجد مهمان‌کش

 

باز گو کان پاک‌باز شیرمرد
اندر آن مسجد چه بنمودش چه کرد

خفت در مسجد خود او را خواب کو
مرد غرقه گشته چون خسپد بجو

خواب مرغ و ماهیان باشد همی
عاشقان را زیر غرقاب غمی

نیمشب آواز با هولی رسید
کایم آیم بر سرت ای مستفید

پنج کرت این چنین آواز سخت
می‌رسید و دل همی‌شد لخت‌لخت

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×