با دل گفتم که ای دل از نادانی (1780)
-
اندازه متن
+
با دل گفتم که ای دل از نادانی
محروم ز خدمت شدهای میدانی
دل گفت مرا سخن غلط میرانی
من لازم خدمتم تو سرگردانی
با دل گفتم که ای دل از نادانی
محروم ز خدمت شدهای میدانی
دل گفت مرا سخن غلط میرانی
من لازم خدمتم تو سرگردانی
ای خرمنت از سنبلهٔ آب حیات انبار جهان پر است از تخم موات
ز انبار نخواهم…
کی باشد کاین قفس چمن گردد و اندرخور گام و کام من گردد
این زهر کشنده…

