حسنت که همه جهان فسونش بگرفت (282)
-
اندازه متن
+
حسنت که همه جهان فسونش بگرفت
دردِ حسدِ حسود چونش بگرفت
سرخیِ رخم ز گرمی و خشکی نیست
از بس که عاشق گَشت خونش بگرفت
حسنت که همه جهان فسونش بگرفت
دردِ حسدِ حسود چونش بگرفت
سرخیِ رخم ز گرمی و خشکی نیست
از بس که عاشق گَشت خونش بگرفت
بازآمدی که ما را درهم زنی به شوری داوود روزگاری با نغمه زبوری
یا مصر پرنباتی…
ساقیا این می از انگور کدامین پُشتهست که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست
خم…

