در آتش خویش چون دمی جوش کنم (1215)
-
اندازه متن
+
در آتش خویش چون دمی جوش کنم
خواهم که دمی ترا فراموش کنم
گیرم جانی که عقل بیهوش کند
در جام درآئی و ترا نوش کنم
در آتش خویش چون دمی جوش کنم
خواهم که دمی ترا فراموش کنم
گیرم جانی که عقل بیهوش کند
در جام درآئی و ترا نوش کنم
به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت که سر و پا و سلامت نبود روز قیامت
دردی داری که بحر را پر دارد دردی که هزار بحر پر در دارد
خواهی که…

