رازیکه بگفتی ای بت بدخویم (1239)
-
اندازه متن
+
رازیکه بگفتی ای بت بدخویم
واگو که من از لطف تو آن میجویم
چون گفت به گریه درشدم پس گفتا
وامیگویم خموش وامیگویم
رازیکه بگفتی ای بت بدخویم
واگو که من از لطف تو آن میجویم
چون گفت به گریه درشدم پس گفتا
وامیگویم خموش وامیگویم
بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم یار آمد در میان ما از میان برخاستیم
…
ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما بربند سر سفره بگشای ره بالا
ای یاوهٔ هر…

