روزی که ز کار کمترک میآید (718)
-
اندازه متن
+
روزی که ز کار کمترک میآید
در دیده خیال آن بتک میآید
از نادرهگی و از غریبی که ویست
در عین دلست و دل به شک میآید
روزی که ز کار کمترک میآید
در دیده خیال آن بتک میآید
از نادرهگی و از غریبی که ویست
در عین دلست و دل به شک میآید
خوشدلم از یار همچنانک تو دیدی جان پرانوار همچنانک تو دیدی
از چمن یار صد روان…
دوش می گفت جانم کی سپهر معظم بس معلق زنانی شعلهها اندر اشکم
بیگنه بیجنایت گردشی…

