ز بامداد دلم میپرد به سودایی (3064)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۴
-
اندازه متن
+
ز بامداد دلم میپرد به سودایی
چو وام دار مرا میکند تقاضایی
عجب به خواب چه دیدهست دوش این دل من
که هست در سرم امروز شور و صفرایی
ولی دلم چه کند چون موکلان قضا
همیرسند پیاپی به دل ز بالایی
پرست خانه دل از موکل عجمی
که نیست یک سر سوزن بهانه را جایی
بهانه نیست وگر هست کو زبان و دلی
گریز نیست وگر هست کو مرا پایی
جهان که آمد و ما همچو سیل از سر کوه
روان و رقص کنانیم تا به دریایی
اگر چه سیل بنالد ز راه ناهموار
قدم قدم بودش در سفر تماشایی
چگونه زار ننالم من از کسی که گرفت
به هر دو دست و دهان او مرا چو سرنایی
هوس نشسته که فردا چنین کنیم و چنان
خبر ندارد کو را نماند فردایی
غلام عشقم کو نقد وقت میجوید
نه وعده دارد و نه نسیهای و نی رایی
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
از ثور فلک شیر وفا میدوشم (1124)
از ثور فلک شیر وفا میدوشم هرچند که از پنجهٔ او بخروشم
هرچند که دوش حلقه…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
