سر نهاده بر قدمهای بت چین نیستی (2792)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۸
-
اندازه متن
+
سر نهاده بر قدمهای بت چین نیستی
ز آنک مسی در صفت خلخال زرین نیستی
راست گو جانا که امروز از چه پهلو خاستی
چیز دیگر گشتهای تو رنگ پیشین نیستی
در رخ جان رنگ او دیدم بپرسیدم از او
سر چنین کرد او که یعنی محرم این نیستی
دوش آمد خواجهای بر در بگفتش عشق او
سیم و زر داری ولیکن مرد زرین نیستی
چون زخمه رجا را بر تار میکشانی (2940)
چون زخمه رجا را بر تار میکشانی کاهل روان ره را در کار میکشانی
ای عشق…
مولانا 
