شاهیست که تو هرچه بپوشی داند (741)
-
اندازه متن
+
شاهیست که تو هرچه بپوشی داند
بیکام و زبان گر بخروشی داند
هر کس هوس سخن فروشی داند
من بندهٔ آنم که خموشی داند
شاهیست که تو هرچه بپوشی داند
بیکام و زبان گر بخروشی داند
هر کس هوس سخن فروشی داند
من بندهٔ آنم که خموشی داند
سیر گشتم ز نازهای خسان کم زنم من چو روغن به لسان
بعد از این شهد…
مست شدی عاقبت آمدی اندر میان مست ز خود میشوی کیست دگر در جهان
عاقبت امر…

