آکادمی پلیکان

عشق مرا بر همگان برگزید (1006)

- اندازه متن +

عشق مرا بر همگان برگزید
آمد و مستانه رخم را گزید

شکر کز آن کان زر جعفری
روی مرا نادره گازی رسید

باد تکبر اگرم در سرست
هم ز دم اوست که در من دمید

کرد مرا خشم مه و بر رخم
گنبد نیلی سره نیلی کشید

باده فراوان و یکی جام نی
بوسه پیاپی شد و لب ناپدید

ای شب کفر از مه تو روز دین
گشته یزید از دم تو بایزید

گو سگ نفس این همه عالم بگیر
کی شود از سگ لب دریا پلید

قفل خداییش بسی خون که ریخت
خونش بریزیم چو آمد کلید

جان به سعادت بکشد نفس را
تا به هم افتند سعید و شهید

هیچ شکاری نرهد زان صیاد
کو ز سگی‌های سگ تن رهید

ای خرف پیر جوان شو ز سر
تازه شد از یار هزاران قدید

وی بدن مرده برون آ ز گور
صور دمیدند ز عرش مجید

خامش و بشنو دهل خامشان
ایدک الله به عیش جدید

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×