آکادمی پلیکان

غلامم خواجه را آزاد کردم (1503)

- اندازه متن +

غلامم خواجه را آزاد کردم
منم کاستاد را استاد کردم

منم آن جان که دی زادم ز عالم
جهان کهنه را بنیاد کردم

منم مومی که دعوی من این است
که من پولاد را پولاد کردم

بسی بی‌دیده را سرمه کشیدم
بسی بی‌عقل را استاد کردم

منم ابر سیه اندر شب غم
که روز عید را دلشاد کردم

عجب خاکم که من از آتش عشق
دماغ چرخ را پرباد کردم

ز شادی دوش آن سلطان نخفته‌ست
که من بنده مر او را یاد کردم

ملامت نیست چون مستم تو کردی
اگر من فاشم و بیداد کردم

خمش کن کآینه زنگار گیرد
چو بر وی دم زدم فریاد کردم

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مکاتب ادبی و هنری غرب

42 ثانیه
:
06 دقیقه
:
20 ساعت
:
25 روز
نگاهی به تاریخ تفکر، هنر و ادبیات در غرب
پشتیبانی
×