غم را دیدم گرفته جام دردی (1908)
-
اندازه متن
+
غم را دیدم گرفته جام دردی
گفتم که غما خبر بود رخ زردی
گفتا چکنم که شادیی آوردی
بازار مرا خراب و کاسد کردی
غم را دیدم گرفته جام دردی
گفتم که غما خبر بود رخ زردی
گفتا چکنم که شادیی آوردی
بازار مرا خراب و کاسد کردی
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود…
ای ز مقدارت هزاران فخر بیمقدار را داد گلزار جمالت جان شیرین خار را
ای ملوکان…

