فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگو (1576)
-
اندازه متن
+
فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگو
همخرقهٔ روح را بیگانه مگو
دریای محیط را تو پیمانه مگو
او داند نام خود تو افسانه مگو
فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگو
همخرقهٔ روح را بیگانه مگو
دریای محیط را تو پیمانه مگو
او داند نام خود تو افسانه مگو
اگر عاشق را فنا و مردن باشد یا در ره عشق جان سپردن باشد
پس لاف…
یا رب این بوی که امروز به ما میآید ز سراپرده اسرار خدا میآید
بوستان را…

