آکادمی پلیکان

ما که باده ز دست یار خوریم (1763)

- اندازه متن +

ما که باده ز دست یار خوریم
کی چو اشتر گیاه و خار خوریم

ایمنیم از خمار مرگ ایرا
می باقی بی‌خمار خوریم

جام مردان بیار تا کامروز
بی‌محابا و مردوار خوریم

به دم ناشمرده زنده شویم
اندر آن دم که بی‌شمار خوریم

ساقیا پای دار تا ز کفت
می سرجوش پایدار خوریم

پی این شیر مست می پوییم
تا کباب از دل شکار خوریم

زان دیاریم کز حدث پاک است
روزی پاک از آن دیار خوریم

نه چو کرکس اسیر مرداریم
نه چو لک لک ز حرص مار خوریم

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×