مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در (1120)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۷/۱۴
-
اندازه متن
+
مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم
ما را صلای فتنه و شور و هزار شر
خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه
در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر
مستیست در سر از می و این تاب آفتاب
در سر بتافتست پس از دست رفت سر
ای مطرب هوای دل عاشقان روح
بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر
تا جانها ز خرقه تنها برون شود
تا بر سرین خرقه رود جان باخبر
از جام صاف باده تو خاشاک جسم را
بردار تا نهیم به اقبال بر به بر
تا دیدهها گذاره شود از حجابها
تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در
سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین
بیند هزار روضه و یابد هزار پر
میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
ز سوز شوق دل من همیزند عللا (230)
ز سوز شوق دل من همیزند عللا که بوک دررسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو…
پیشنمایش
پرورش خوشبینی در شرایط دشوار
🕒 02:52
مولانا 
