آکادمی پلیکان

کس بی‌کسی نماند می‌دان تو این قدر (1119)

- اندازه متن +

کس بی‌کسی نماند می‌دان تو این قدر
گر با یکی نسازی آید یکی دگر

زین خانه گر روم من و خانه تهی کنم
آید یکی دگر چو منی یا ز من بتر

میراث مانده است جهان از هزار قرن
چون شد به زیر خاک پدر شد پسر پدر

تنها نه آدمی حیوان نیز همچنین
ور نی ندیدی تو در آفاق جانور

شب آفتاب اگر برود هم ز بام چرخ
بر جای آفتاب ستاره‌ست یا قمر

گر ترک یک هنر بکند مرد طبع او
مشغول کار دیگر گشت و دگر هنر

زیرا که بر دل همه خلقان موکلیست
بی‌کارشان ندارد و بی‌یار و بی‌سفر

نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

که عشق آسان نمود اول - شرح اشعار - شرح اشعار 1 تا 4
مکاتب-ادبی-و-هنری-غرب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×