من بیرخ تو باده ندانم خوردن (1511)
-
اندازه متن
+
من بیرخ تو باده ندانم خوردن
بیدست تو من مهره ندانم بردن
از دور مرا رقص همی فرمائی
بیپردهٔ تو رقص ندانم کردن
من بیرخ تو باده ندانم خوردن
بیدست تو من مهره ندانم بردن
از دور مرا رقص همی فرمائی
بیپردهٔ تو رقص ندانم کردن
ای زلف پر از مشک تتاری همه خوش اندر طلب چو من نگاری همه خوش
در…
از آتش روی خود اندر دلم آتش زن و آتش ز دلم بستان در چرخ منقش زن

